شهاب الدين احمد سمعانى

138

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت دل بر اندُه وقف بايد كرد و جان را بر خطر 104 * هر كرا با عشقِ بت‌رويان دلى يكتا بُوَد عاشق از عجز صفاتِ خويش چون مُقطع شود 105 * مقطع عجز صفاتش عشق را مبدأ بُوَد 106 آن دو روباه در دامى افتاده بودند ، آن يكى مر ديگر را گفت : كجا ترا باز بينم 107 ؟ گفت : بعد غد فى سوق الفرّائين پس فردا در رستهء پوستين‌پيرايان 108 . موسى گفت : وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي . بار خدايا ! گره از زفان من بردار . خطاب آمد : قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى . گفت بار خدايا اكنون كه گره برداشتى ، ارنى . اى موسى چه جاى اين حديث است ؟ گره و بند آن است كه بر حلقهء زلف غيرت جمال و جلال است . بيت باز تابى درده آن زلفينِ عالم سوز را * باز آبى بر زن آن رخسارِ جان افروز را باز بيرون تاز در ميدانِ عقل و عافيت * آن سيه‌پوشانِ كفرانگيزِ ايمان‌سوز را باز بر عشّاقِ صوفى طبع صافى جان گمار * آن دو صد جادوى شوخ دلبرِ جان دوز را 109 در بدايت حال موسى را به نسيم / b 43 / لطف بنواختند و به آخر در سموم 110 قهر بگداختند . آورده‌اند كه چون سؤال رؤيت كرد و آن تيغ بىمرادى بخورد فريشتگان بيامدند و موى سر وى بگرفتند و در آن كوهها مىكشيدند و مىگفتند : يا ابن نساء الحيض أ تشتهى رؤية ربّ العزّة . اى در زير دامن زنان حايض پرورده ، تو باشى كه اين حديث گويى ؟ آورده‌اند كه خطاب آمد از حضرت جلال كه يا ملائكتى لا تقولوا له شيئا . اى فريشتگان موسى را هيچ چيز مگوييد . اى درويش لا تستكبر ثمّ تنكر . بيت اشتربان مرا سرد نبايد گفتن * كورا خوشست غريبى و شب رفتن 111